به گزارش بسیجی سو، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) امروز بعد از نماز عصر طی مراسمی شادمانی خود را از خروج نیروهای نظامی آمریکای جنایتکار، از خاک کشور مسلمان عراق نشان داد.
به گزارش خبرنگار واحد سیاسی پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، مراسم شیرینی خوران و شادمانی از خروج نظامیان آمریکایی با حضور دانشجویان پس از اقامه نماز عصر در مقابل مسجد دانشگاه ساعتی به طول انجامید.
در این مراسم که دانشجویان، اساتید و کارکنان نیز با حضور خود شادی خود را از این رخداد نشان می دادند، تعدادی از دانشجویان با در دست داشتن پرچم عراق و پلاکاردهایی علیه شیطان بزرگ جهانی، به ابراز احساسات خود در این زمینه پرداختند.
کلمهی « دانشجو » از جمله الفاظ مقدسی است که بازخورد فرهنگی یک ملت را در او جستوجو میکنند. در فضای جهانی، دانشجو نقش مهمی را ایفا میکند. بسیاری از انقلابهای چپی ریشه در این حوزه دارد. در انقلاب خودمان هم نقش ویژهی آنها را چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب دیدیم. 16 آذری که به نام روز دانشجوست، یک حرکت ضددیکتاتوری و ضد استکباری بود که با شهادت احمد قندچی، مهدی شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا محقق شد. پس از انقلاب هم این تقدس حفظ شد و بیانات امام خمینی ره و مقام معظم رهبری در باب مساله دانشگاه و اهمیت شخصیت دانشجو منجر به کتابها و مقالات فراوان گردیده است. یکی از نکات مهم مطرح در دیدار دانشجویان دانشگاه خودمان با سفرای ترکیه و سوریه در تابستان گذشته به بهانه بیداری اسلامی در محل سفارتشان، همین بود که دانشجو در کشور ایران چه جایگاه ویژهای دارد و چه تاثیراتی داشته است. یکی از تاثیرات، تسخیر لانه جاسوسی امریکا در نوامبر 79 بود که در صحنه بین المللی، یک تاثیر 30 ساله داشته است. دانشجوی ایرانی، چنین شخصیتی است. به تبع، یک امام صادقی هم « هویت دانشجویی» دارد که البته هویتهای جنبش دانشجویی و حرکتهای دانشجویی، مرتبهبالاتری از هویت دانشجویی دارد.
بنا نیست که در این نوشته سخن از مختصات دانشجو آورده شود. بحث صرفا تذکری به جایگاه دانشجو است. به همان دلیلی که انسان در طوفان زندگی محتاج به موعظه و جلسات اخلاق میشود تا بار دیگر به جایگاه انسان و نسبتش با خدا و مصیبتهای زندگی پیدا کند. امروز هم اتفاقی در مسیر جنبشهای دانشجویی رخ داده که خلطی میان حق و باطل شده و همانطور که در فتنهها نیاز اول هر شخص بصیرت است، در این محمل هم بصیرت نیاز اول من و توست. قدم اول، تذکر در مورد شناخت خود است و مرحله دوم، شناخت موضوع عمل که بناست فقط در این نوشته فقط قدم اول شرح شود و قدم دوم، انشا الله مجالی دیگر.
دانشجو و در معنای خاص آن، بسیج دانشجویی یک اجتماع مستقل است. مستقل به معنای عدم وابستگی به ارگان و تشکیلات اداری و دولتی و همچنین عدم وابستگیهای حزبی و سیاسی و نژادی است (ویژگی سوم حرکت دانشجویی در کلام امام خامنهای در آذر 78 ). البته آسیبهایی در این استقلال وجود دارد. چرا که بنا بر ادبایت قرانی، استقلال محض نداریم. یا تحت ولایت الله هستیم و یا تحت ولایت طاغوت. چنانچه پیش از انقلاب دیدیم که غالبا به علت عدم وجود رهبری صحیح، ابزار دست گروههای چپ و راست شدند و بسیاری از احزاب کوچک انحرافی ریشه در گروههای دانشجویی داشتند و بسیاری از فرصت طلبان، بدنهی خود را در درون دانشگاهها میجستند. جنبشهای دانشجویی پس از انقلاب که به مرور زمان اکثریت به دست اسلامگرایان میافتاد، رهبری را به ولی فقیه سپردند. چنان چه این فضا در گروههای دانشجویی به ندرت یافت میشد که گروهی دانشجویی به مرجع تقلید زمان خود تکیه کند که حقیقتا از برکات انقلاب اسلامی است که دانشجو با حوزه های اسلامی گره خورده است. پس جنبش دانشجویی پیوستگی خود را بدون واسطه با رهبری انقلاب میداند که جنس تبعیت او نه از جنس اداری و حتی نظامی است؛ که جنس تبعیت او از جنس ولایت و به تعبیری از روی حب است که جدا از این که شرعا خود را مطیع میداند، رابطه اش را از جنس عباس ع و حسین ع میبیند. چنان چه این رابطه دو طرفه است و او هم دانشجو را افسر جوان جنگ نرم میخواند.
ویژگی دوم جنبش دانشجویی، ایدئولوژی انقلابی و اسلامی ولی فقیه است. یعنی یک دانشجو استراتژی اقدام خود را از لابهلای کلام امام و آقای خود جستوجو میکند. سایت خامنهای دات آی آر، نه یک سایت که رساله استفتائیهی خود میداند. مدام به آن رجوع میکند و با عقلانیت خود راهبرد جنبش دانشجویی را به مقام عمل و برنامه ریزی تاکتیکی منتج میکند. چنان چه دانشجویان پیرو خط امام، درست یا غلط بیانت تعریضی امام را دلیل حرکت خود ذکر میکردند. پس از تسخیر سفارت روباه پیر، عده ای از اساتید و مسوولین متاسفانه میپرسیدند که چرا اقدام خود را با مسوولین نظام چک نکردید که این سخنان قطعا ناشی از عدم شناخت جنبش دانشجویی است.
ویژگی سوم که به نقل از بیانات مقام معظم رهبری است، ویژگی آرمانخواهی است. اول اذرماه 1378، رهبر فرزانهمان ویژگیهای شش گانه جنبش دانشجویی را میفرمایند که اولین و اولین ویژگی را آرمان گرایی در مقابل مصلحت گرایی می نامند. در ادامه هم میفرمایند: عشق به آرمانها و مجذوب آرمان ها شدن. دعوایی میان حق و مصلحت نداریم که قطعا مصلحت همان حق است. اما تشخیص مصلحتها و احکام سیال دین، فقط بر عهدهی ولی فقیه است. نه من و نه حتی فرمانده سپاه یا رییس جمهور. پس قطعا جواز حکم مصلحت بر عهده من و توی دانشجو نیست.
در مسالهی مورد مناقشه هم یکی از آرمانهای همیشگی امام خمینی ره در روابط خارجی و بین المللی، وجود رابطه اسلامی با دیگر کشورها بود. به این معنا که نه به کسی ظلم میکنیم و از کسی ظلم میپذیریم. (24 آذر 57) احترام متقابل و عدم وجود رابطه بره و میش نیز از کلید واژههای همیشگی ایشان در بیانات ابتدای انقلابشان بود. خب، وقتی میدیدیم رابطه جمهوری اسلامی با انگلستان در قضیه سلمان رشدی، اجلاس تهران، عملیات خصمانه ضمن شبکه بی بی سی فارسی، فتنه 88، تحریمها و ادعاهای بیاساس و قضیه حقوقی باغ قلهک، ما را از مسیر اسلامی و انسانی روابطمان با این روباه پیر دور کرده، هیچ مصلحتی را در مقابل این آرمان نمیبینیم که باید رابطهمان قطع شود. و این مختصر عقلانیت جنبش دانشجویی از تسخیر آن سفارتخانهی پیر است.
ویژگی دیگری که حضرت امام ره در وصیت نامهشان خاصتا به جوانان انقلابی در انتهای بند م فرمودهاند این است که : « از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول میباشند و مردم و جوانان حزباللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند، به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند.»
مطالب بالا صرفا برای این بود که فقط جایگاه دانشجو بار دیگر تذکر داده شود و اگر متاسفانه عدهای هنوز نشنیده اند، بشنوند.
تریبونهای آزاد
روز دوشنبه قبل از حرکت به سمت سفارتخانه و باغ قلهک، تریبون آزاد انتهای مسجد برگزار شد و در مورد قضیه انگلستان و چگونگی برخورد ما با قضیه تحریمها و ترور شهیدان هستهایمان بحث کردیم. استقبال پرشور تریبون آزاد قبل از تسخیر، حدودا 20 نفر بود که فقط 5 نفر حاضر به اظهار نظر شدند که با توجه به تصمیم قبلی برای تجمع مقابل سفارتخانه، همه موافق ضربه زدن سخت به انگلستان بودند و حتی در مورد تسخیر هم در صورت امکان، بحث شد. فقط یک نفر مخالف تسخیر سفارت بود، آن هم در مورد ورود به سفارت که پس از تسخیر حضور پررنگ ایشان را در باغ قلهک شنیدیم.
اما تریبون آزاد فردای تسخیر فضای متفاوتی داشت. چنان چه همین تفاوت را در دانشگاههای دیگر و گروههای سایبری هم شنیدیم که حساسیت دانشجو قبل و بعد از تسخیر متفاوت بود. همه با رگهای ورم کرده و صورت سرخ، باد انتقاد رو به سمت مسوولین بسیج بردند و به جای رهبری ادامهی کار که موضوع تریبون آزاد بود، موضوع بحث به نقد بسیج تبدیل شد. حتی متقاضیان ارائه مطلب بیش از زمان تریبون آزاد بود و حتی عدهای به مجری خرده گرفتند که ما هم میخواهیم صحبت کنیم و نگذاشتید. البته بیانصافی است که بگوییم فضا یک طرفه علیه این کار بود. اما فریادها ببشتر ناشی از نفی اقدام بود و موافقین حرکت ارامتر سخن میگفتند.
این یک آسیب جدی جریان دانشجویی دانشگاه ماست که در مقام عمل و رسالت دانشجویی، با نگاه خوشبینانه و این که نگوییم خواب و تنبلی را بر بسیج ترجیح میدهیم، کار فردی را به کار جمعی الویت میدهیم و پس از برداشت اشتباه میگوییم که باید حق را گفت (رجوع کنید به تفاوت اخلاق و تقوا در کلام استاد پناهیان )
بحران دردناکتر
اصلا در مقام این نیستم که بخواهم از عملکرد تسخیر دفاع بکنم که دفاع میکنم. بحث فقط در مقام این است که به جای نقد بسیج دلسوز و غریب دانشگاه، به رفتار خود بپردازیم که چه شده است که فکر نمیکنیم. چرا تحلیلهایی مثل نفوذ انگلستان در فرماندهان نیروی انتظامی برای ما قابل باور میشود. اگر قبل از تجمع و تسخیر، فکر نکردیم و با مسوولین امر در میان نگذاشتیم که کار صحیح است یا نادرست، حداقل پس از اتفاق، فکر کنیم. به هر تحلیلی دل نبندیم. چرا نیامدیم و یک بار نکات مثبت و منفی را در کاغذی یادداشت کنیم. ببینیم که از این قضیه بیشتر سود کردیم یا ضرر. ببینیم آیا انگلستان در مجموع سود کرده است که بخواهیم این افتخار را با اتهام انگلیسی بودن، تخطئه کنیم.
ای امام صادقی، تفکر کن. اگر اعتقاد داری که تسخیر سفارت نسنجیده بوده، حداقل الان را تفکر کن و باز فکرت را به این و آن نسپر که کار اشتباه بوده یا خیر. فلان مسوول امنیتی حرف خود را میزند. فلان دانشجو که فقط ظاهر جوان دارد و روحش پیر شده، نظر خودش را میگوید.
تو همان هویت دانشجویی را داری. این هویت به تو امر میکند که حتی اگر و به فرض محال کار تسخیر غلط بود، نباید پا پس کشید. چنان چه اگر برادرت یا پدرت کار اشتباهی کرد، به او پشت نمیکنی و ساده انگاری است اگر بگویی باید همیشه حق را بیان کرد. مگر انتقادات علی مطهری به احمدی نژاد و انتقاد هاشمی رفسنجانی به نیروی انتظامی و غیره وارد نبود. بله، انتقادات وارد بود، اما حق نبود. آقا گفتند، حق الآن، این است که اصل کار را تایید کنید. حق این بود که بسیج و سپاه و نیروی انتظامی علیه فتنه گران بایستند و کارهای غلطی مثل کهریزک و کوی دانشگاه جداگانه و طبق قانون جداگانه بررسی شود. امروز هم که آماج حملات بیبصیرتان دانشگاهی و غیردانشگاهی علیه جنبش دانشجویی روانه شده، اقلا تویی که خودت جزو این پیکره و هویتی، خودی را نزن. کسی در مورد برخی رفتارهای نادرست باغ و سفارت حرفی ندارد. ( هرچند حقیر آن را طبیعی تحلیل میکنم و اشتباهات پیش آمده را بنا بر دلایلی قصور میبینم و نه تقصیر. ) اما باعث نشود این حرکت افتخار آمیز را تحت الشعاع قرار دهد.
شاید بیش از این که باید نگران عواقب بین المللی تسخیر لانه روباه پیر باشیم، باید نگران بیفکری بعضی دانشجویان باشیم. چیزی که میرود جنبش دانشجویی ما را نابود کند. اگر جنبش دانشجویی خودش را حکومتی ببیند، باید فاتحهاش را خواند. چه شده است که وقتی میگویند: « چرا با شورای عالی و سپاه و وزارت هماهنگ نکردید و وارد شدید؟»، همه سر تایید پایین میاندازند. باید سر شرمندگی و وامصیبتا به زیر اندازی و بلند نکنی که جرآت میکنند از تو خرده بگیرند. البته مسوولین وظیفه خودشان را انجام میدهند و اگر دو روز بازداشتگاه میخوابیم، میدانیم جزو هزینههای انقلابیگری است که هر کس قبل از هر عملی باید این را با خود حل کند. حسرت میخورم که جای زندانیان پس از دستگیری باغ قلهک نیستم. خوشا به سعادت هر 11 نفری که با خدایشان معامله کردند. انقلابیگری قطعا هزینه دارد. یکی از آنها زندانی شدن در زندانهای جمهوری اسلامی است که با اخلاص و ایمان به حسنات تبدیل میشود. یکی دیگر از هزینهها بیانیههای بدون ضمانت اجرای شورای امنیت و برخی اظهار نظرهای جمعیت یک درصدی (در مقابل 99%) دنیاست که انتظاری هم غیر از اینها از آنها نداریم.
بدانید که هزینهی اصلاح امور، جز با شکنجههای زندان مصر و عاشقی چون یوسف نتیجه نمیابد. بدانید که اصلاح امور جز با اسارت و غربت در کوفه و شام محقق نمیشود. باور کنید هنوز جنگ باقی است. باور کنید علم جهاد آقا هنوز بالاست. ساده انگاری است که بگوییم جنگ تمام شده است و باید به خود و خانواده رسید(رجوع کنید به دکترین دولت پس از جنگ). یادمان نرود که انقلاب ما آمد که زمینهساز ظهور امام زمانمان باشد. مگر غیر از این است که آقایمان فرمود که من هنوز خود را در دوران مبارزه میبینم. بله، « تا شرک و ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.»
جناب آقای آلبرتو برادانینی، سفیر محترم ایتالیا در تهران
سلام علیکم
« به نام خداوند قویتر از همه ناوهای آمریکایی...»
جمله بالا جملهای بود که شهید ادواردو آنیلی را به انقلاب اسلامی ایران علاقمند کرد. جملهای که در شبکه دو تلویزیون ایتالیا در سالهای اول انقلاب مردم ایران توسط رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بیان شد و شاید اگر این جمله را ادواردو نمیشنید، هیچ وقت هم کشته نمیشد. حتما از همین شکست رسانهای است که همواره پیروزیهای جمهوری اسلامی در رسانههایتان سانسور میشود. لابد تجربه همان برنامه است که بیداری مردم کشورتان را نمایش نمیدهید. امروز ایتالیا بیدار شده است. صهیونیستهای تروریست این مولدان خشونت و ترور در عصر معاصر، تمامی تلاش خویش را برای نشان ندادن 99 درصد مردم ایتالیا به کار انداختهاند؛ درست همانند روزی که نتوانستند راه روشنگرانه ادواردو آنیلی را ببینند و او را به صورت کاملا غیر طبیعی از سر راه خویش برداشتند. اما «بیداری ایتالیایی» و در امتداد بیداری سایر کشورهای اروپایی آغاز شده است.
ما دانشجویان مسلمان ایرانی از اینکه نخستوزیر فاسد و ضد اخلاق ایتالیا در پیشگاه مردم بیدار ایتالیا با حقارت استعفا کرد، مسروریم و معتقدیم لیاقت مردم فهیم ایتالیا بیش از آن بود که چنین فردی در مسند خدمت به آنان قرار گیرد. ما به دقت حوادث ایتالیا را پیگیری نموده و امیدواریم جمعیت 99 درصدی مردم ایتالیا بتوانند با پایداری در هدف و راهشان، دست صهیونیستها و ثروتاندوزان یک درصدی حاکم برسرنوشت آن کشور را کوتاه نمایند. بدانید آنچه وعده خداست، آن است که مستضعفین وارثان زمین خواهند بود و این وعده الهی در کتب الهی چون زبور، تورات، انجیل و قرآن ثبت است.
پیوست این نامه مستند « ادواردو » است که روزی خود را به آب و آتش زدید که در ایران پخش نشود. اما امروز در مغازهها و بازارهای ایران و کشورهای منطقه خاورمیانه، این مستند وجود دارد و در سالگرد شهادت ادواردو در سر تا سر نقاط ایران، این فیلم نمایش داده شد. در سالگرد قتل ادواردو آنیلی توسط صهیونیستهای کودککش، نام او و نام دوست شفیقش « شهید لوکا گائناتی لاواتللی » را که او هم 4 سال پیش به طور مشابه کشته شد، بار دیگر زنده میکنیم و به تمامی مستضعفین عالم و حقجویان ایتالیایی نوید حاکمیت یکتاپرستی و نابودی بت بزرگ سرمایه داری را میدهیم.
در پایان از دولتمردان ایتالیایی به ویژه نخست وزیر جدید این کشور جناب آقای ماریو مونتی درخواست میکنیم تا با شنیدن مطالبات مردم، راه برلوسکونی را ادامه ندهند و با دست برداشتن از نظام سرمایهداری و جایگزینی نظام عدالت محور، گمشده بشر را که همان معنویت و صلح و عدالت است، به مردم ایتالیا هدیه کند تا سرمشقی برای دیگر دولتهای اروپایی باشد.
حضوری خاطرنشان کرد: دانشجویان در بخش دیگری از سخنان خود به انتقاد از سخن چندی پیش اردوغان در مصر پرداختند که وی مدل پیشنهادی حکومتی برای مصر را لائیک معرفی کرده بود. سفیر ترکیه ضمن طفره رفتن از پاسخ به این سؤال این بحث را یک امر تئوریک دانست و اعلام داشت که برداشت ترکیه این است که همه آزاد در انتخاب دین هستند. وی در پایان خاطرنشان کرد: سفیر ترکیه ضمن تأکید بر این نکته که اسلام آزادی را محدود نکرده است، گفت که هدف اردوغان از سخنانش در مصر، آزادی دینی و سیاسی بوده است و برداشت ما از حکومت لائیک احترام به دین است. براساس این گزارش، هفته گذشته نیز جمعی از تشکلهای دانشجویی با حضور در سفارت سوریه در تهران با سفیر این کشور دیدار و گفتوگو کرده بودند و به بیان نقطه نظرات خود پرداخته بودند.
اين شبكه در گزارشي با اشاره به اينكه در اغلب كشورهاي اسلامي ماه رمضان فرصتي براي جشن است تاكيد كرد كه اوضاع در سومالي متفاوت با ديگر نقاط است و هيچ شادي در سومالي نيست، جايي كه بدترين قحطي در طي دهها آغاز شده است. الجزيره در ادامه تاكيد كرد كه صف هاي طولاني گرسنگان كه براي دريافت كمكهاي غذايي تشكيل شدهاند هر روز طولاني تر ميشوند.
اين شبكه در گزارشي از يكي از بزرگترين اردوگاهها كه در آنجا بيش از دههزار آواره سومالي زندگي ميكردند، ابراز داشت كه گرسنگان براي دريافت جيره غذايي ساعت ها در صف ميمانند. مردم درحالي كه پس از مدت ها از دريافت غذا خوشحال بودند، تاكيد كردند كه بسياري از اقوام و نزديكانشان همچنان گرسنه هستند.
محمود تصريح كرد كه كمكهاي انسان دوستانه از طريق هواپيماهاي غول پيكر براي مردم فرستاده ميشود و سازمانهاي اسلامي نقش پررنگي در اين كمك رساني داشتهاند. وي در ادامه افزود: اين كمكها براي حجم گرسنگان در سومالي كافي نيست ولي گروههاي وابسته به كشورهاي اسلامي و عربي به اين مناطق رسيده است.
خبرنگار الجزيره در پايان تاكيد كرد كه بحران درحال سرايت به نقاط مختلف سومالي است.
سنگ کاغذ قیچی
شاید بارها بازی کرده اید این کلمات را
در سایه ی سقف های موشک نخورده و دیوارهای بولذزر ندیده
ام باید بدانید
ما در کوچه های اسیر خود
در دشت های سوخته
زیر سقف های ریخته
بازی هایی داریم
که تا به حال ندیده اید
حتی در خواب هایی که نپریده اید
از آنها
روی بالشهایی که جغد را هم می خوابانند!
ما هر روز با آدم بزرگ ها
سنگ تانک صهیونیست بازی می کنیم
در هیجان سرخ
حتما آوازه ی یک قل و دو قل ما را شنیده اید
وقتی بر برج های کاغذی دعای باران می کنند
برای خانه هامان
باران توپ
باران موشک
اینجا مادران پر عاطفه
هر روز
در انتظاری مخوف
تانکهای بی عاطفه را می پایند مبادا
اینجا کارشناسان حرفی برای گفتن ندارند
شما کجایید
شب هایی که زخم هایمان را به چشم مادرانمان
سوغات می دهیم و
قبل از خواب مسواک...نه!
آرزوی شهادت می کنیم
دیروز زن همسایه
شهادت تازه دامادش را جشن گرفت
تا همه ببینند
مردی زنانی که مهرشان زخم است و نفقه شان زخم
ببینید!
اینجا بازی سن نمی شناسد
سنگ تانک صهیونیست..
سنگ تانک صهیونیست..
کمال کورسل، شهید فرانسوی
یک نفر بود مثل آدمهای دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح.
«ژوان» دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.
محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش، مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و با اخلاص از آن دفاع نکند.
در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانیهای حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش میکردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که باز هم برای او از این سخنرانیها بیاورند.
بعد از مدتی، رفت وآمد «ژوان کورسل» با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد.
غروب شب جمعهای، یکی ازدوستانش «مسعود» لباس پوشید برود کانون برای مراسم، «ژوان» پرسید:«کجا میری؟» گفت: «دعای کمیل» ژوان گفت:«دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه میدی بیاییم!» گفت: «بفرمایید».
چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب میدانست. با «مسعود» رفت و آخر مجلس نشست. آن شب «ژوان» توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچهها میگفتند.
هفتة آینده از ظهر آمد. با لباس مرتب و عطر زده گفت: «بریم دعای کمیل»
گفتند:«حالا که دعای کمیل نمیروند»؛ تا شب خیلی بیتاب بود.
یک روز بچههای کانون، دیدند «ژوان» نماز میخواند، اما دستهایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده میکند.
«مسعود» شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از «ژوان» پرسید: «کی تو رو شیعه کرد؟» او جواب داد: «دعای کمیل علی(ع)»
گفت: «میخواهم اسمم رو بذارم علی»
مسلمانهای پاریس، عمدتاً اهل سنت بودند و اذیتش میکردند. «مسعود» گفت: «نه، بذار یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع).»
گفت: «پس چی»
ـ «هرچی دوست داری»
چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب کرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی که هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.
مادرش، خیلی ناراحت بود. میگفت:«شما بچه منو منحرف میکنید»
بچهها گفتند: «چند وقتی مادرت را بیار کانون» بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچهها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.
کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. «کمال» هم معمولاً کتاب میخواند. به خصوص کتابهای شهید مطهری.
خیلی سؤال میکرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می گرفت. یک روز گفت: «مسعود! میخوام برم ایران طلبه بشم»
ـ «برو پی کارت. تو اصلاً نمیتوانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان.»
آن زمان دبیرستانی بود.
رفت و بعد از مدتی آمد و گفت:«کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچهها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم.» با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت. مسعود گفت: «تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!
خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود.
ظرف پنج ـ شش ماه به راحتی فارسی صحبت میکرد.
اجازه نمیداد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش میگفت: «معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود.»
خیلی راحت میگفت:«من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم.»
یک کتاب «چهل حدیث» و «مسألة حجاب» را به زبان فرانسه ترجمه کرد.
همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. میگفت:«به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست.»
یک روز از «مدرسه حجتیه» زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن میخواهم. هرچه میگوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمیکند.

مسعود گفت:«حالا چه زنی میخواهی؟»
گفت:«نمیدونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد.»
مسعود هم گفت:«این زنی که تو میخوای، خدا توی بهشت نصیبت میکند.»
هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.
«مسعود» یاد جملهای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند «طلبهها، چند سال اول تحصیل را اگر میتوانند، وارد فضای خانوادگی نشوند.»
رفت کتاب را آورد. گفت: «اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته.»
جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: «باشه»
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.
هر وقت ما گفتیم:«امام» میگفت: «نه! حضرت امام»
یک روز رفت پیش مسعود و گفت: «میخواهم برم جبهه» ایام عملیات مرصاد2 بود.
مسعود گفت:«حق نداری» گفت: «باید برم» مسعود:«جبهه مال ایرانیهاست؛ تو برو درست رو بخوان» گفت: «نه! حضرت امام گفتند واجب است.»
فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هر روز یکقدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه. مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع.
کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد.
یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه میگوید: اگر «کمال کورسل» شهید نمیشد، امروز با یک دانشمند روبهرو بودیم، شاید با یک روژهگاردی دیگر!
کمال عزیز! ریشههای باورت در ضمیرما، تا همیشه سبز باد!
سکانس اول: یک سخنران علمی فرانسوی در جواب سوال چرایی قانون منع حجاب خانم ها توسط سارکوزی در دانشگاه فردوسی مشهد، توجیهی میکند. خانم محجبه ای، از جمع بلند میشود و میگوید « پس، از این پس، ایرانیها در مورد ادامه ی تحصیل به فرانسه تجدید نظر خواهند کرد.» موسیوی فرانسوی میگوید اتفاقا ما مشکلی با ایرانیهای آن جا نداریم و ایرانیها مشکلی با نبود حجاب ندارند. ما فقط با اعراب و تونسیها و ترکها مشکل داریم.
سکانس دوم: مقامات عربستانی اعتراض خود را در مورد نحوه ی پوشش زنان ایرانی در سفرهای حجاج ایرانی به شهرهای مقدس، بارها به دولت جمهوری اسلامی اعلام کردند.
سکانس سوم: حجم زیاد تبلیغات تورهای مسافرتی به تایلند و مالزی و آنتالیا در روزنامه های دولتی و غیر دولتی بد جور به ذوق می زند. این کشور حاوی جزایری هستند موسوم به : nude beach
سکانس چهارم: میگویند اگر قصد سفر نوروزی یا تابستانی به دبی دارید، لزومی به اموختن زبان عربی ندارید. آن جا همه ایرانیند و با فارسی به راحتی کارت راه میافتد. البته عده ای ترجیح می دهند که به جای دبی به کیش بروند. اما عده ی معلوم الحالی به امارات می روند.
سکانس پنجم: خبرگزاري فارس: رئيس شوراي بازرگانان ايران-مصر خبر داد كه قراردادي بين دو كشور درباره اعزام گردشگر به انعقاد رسيده است كه براساس آن سالانه 120 هزار ايراني ميتوانند به مصر سفر كنند.
سکانس ششم: حضرت آقا میفرمایند که انقلابات اخیر منطقه ناشی از تاثیر انقلاب اسلامی ایران است و باید این انقلاب ها هدایت! شوند.
سکانس هفتم: احتمال میرود با توجه به نزدیکی
نتایج انقلابات منطقه به گفتمان انقلاب اسلامی، این جنس از قراردادهای از نوع بالا
با دیگر کشورهای تشنه ی مفاهیم انقلاب اسلامی، بیشتر شود.
فقط یادمان باشد که توریست های ایرانی، یا ایرانی نیستند و یا اگر با گذرنامه اثبات کردند ایرانی هستند، یا تکذیب کنیم و یا حتما بگوییم که کار دشمن است و می خواهند ثمره انقلاب اسلامی را بد جلوه بدهند.



خیلی علاقمندم برم مصر....
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=9002010188

بسمه تعالی
نیم قرن جدایی
روایت تاریخی و فرهنگی مصر و ایران و ظرفیت صدور انقلابی مصر
"قبل از آن که ایران شیعه باشد، مصر شیعه بوده است." این جمله ای بود که متولی مسجد راسالحسین، در مسجد راس الحسین خطاب به دکتر ولایتی و گروه ایرانی همراه در هنگام سفر ایشان به مصر گفته شد.1
شاید برایت عجیب باشد، اگر شخصا مصر را پس از عراق و ایران، سومین کشور اهل بیت بنامم. شاید از نظر بقاع متبرکه، عربستان، جایی بالاتر داشته باشد؛ اما از حیث عشق مردم به اهل بیت با پوزش از شیعیان مقاوم عربستان، مصر را کشور سوم میدانم. مردمی که شاید تعجب کنی که کاملا متضاد با عربستانیها هستند. مشهور است که علیرغم آن که مصر در سطح فقهی غیرشیعی است؛ ولی وجدان مردم مصر شیعی است.2
اتفاقات اخیر عاملی شد که کمی از مصر بدانم. و چه تاسف میخورم وقتی میبینم دانشجوی انقلابی ما، از مصر نمیداند. اگر بدانی مصر که هست و چه هست، بار و بندیلت رو جمع میکنی و چه بسا در فرودگاه تحصن کنی که به مصر ببرندت...! غلو نمیکنم...صدور انقلاب باید همان جا باشد و آن جا ظرفیت دارد تا انقلابت را صادر کنی...باور کن...جهت اطلاعات بیشتر، توجه شما را به ادامهی مقاله جلب میکنم:
بی شک تاریخ یک کشور از هویت و فرهنگ او جدا نیست. مگر میشود حادثهی انقلاب اسلامی ایران را ریشه در روح ضد استکباری دوران مشروطهمان ندانیم؟ مگر میشود دلاوری کاروان راهیان کربلای3 سالهای 59 تا 67 را ریشه در دلاوریهای میرزا کوچک خان جنگلی و رییسعلی دلواری نبینیم؟ و باید دانست که ملتی که سابقهی جنگ با بریتانیا و رژیم صهیونیستی را با تمام دلاوریهایش دارد، دوران سرگردانی و ذلت سادات و مبارک را هم باید به این سرانجام برسد. در مقدمهی کتاب تاریخ تحولات سیاسی ایران آمده که: « تاریخ جوامع و ملل در نهایت به ما میآموزد که جلوههای روح عمومی در هر ملتی چگونه است.4» و باید دانست اگر ملتی هویت خود را فراموش کرده، بازروایی تاریخ آن کشور، جوهرهی اصلی آن سرزمین را بیدار خواهد کرد. چنان چه مصر، با دیکتاتوری 20 سالهی سادات و مبارک، شاید از روح اصیل خود فاصله گرفته است که نگرفته است و ما امروز شاهدش هستیم.
نگاهی گذرا به تاریخ قراموش شدهی این کشور و پیوندش با اسلام و شیعه و ایران، شروعی است بر شناسایی هویت مصر.
مصر سرزمین و قدمگاه بسیاری از انبیایی چون ابراهیم و موسی و یوسفعلیهم السلام بوده است. این سرزمین نیز در زمان خلیفهی دوم فتح شد. اما در سپاه قتح اسلام، مقداد ابن اسود کندی، ابوذر غفاری و ابو ایوب انصاری حضور داشتند5 ......

ادامهی مقاله در ادامه مطلب
ادامه مطلب
جرالدین دخترم ، اکنون تو کجا هستی ؟ در پاریس
روی صحنه تئاتر ؟ این را می دانم . فقط باید به تو بگویم که در نقش ستاره باش
و بدرخش . اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر گل هایی که برایت
فرستاده اند به تو فرصت داد ، بنشین و نامه ام را بخوان . من پدر تو هستم .
امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد .
به آسمان برو اما گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن . زندگی
آنان که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد ، هنرنمایی
می کنند . من خود یکی از آنها بوده ام . جرالدین دخترم ، تو مرا درست نمی
شناسی . در آن شبهای بس دور ، با تو قصه ها گفتم . آن داستان هم شنیدنی است .
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می
گیرد ، داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد نابسامانی را
کشیده ام و از اینها بالاتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی
از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند ، چشیده
ام. با این همه زنده ام و از زندگان هستم . جرالدین دخترم ، دنیایی که تو در
آن زندگی میکنی
، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است . نیمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر
شانزلیزه بیرون می آیی ، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن . حال آن راننده
تاکسی که تو را به منزل می رساند ، بپرس . حال زنش را بپرس . به نماینده ام
در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بدون چون و چرا
بپردازد اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی .
دخترم جرالدین ، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه
کن و با فقرا همدردی کن . هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد
، دو پای او را می شکند . وقتی به این مرحله رسیدی که خود را برتر از
تماشاگران خویش بدانی ، همان لحظه تئاتر را ترک کن . حرف بسیار برای تو دارم
ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام ، نامه را پایان می بخشم .
انسان باش ، پاکدل و یکدل . زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن
بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بی عاطفه بودن است .
پدر تو ، چارلی چاپلین
دیدار چارلی با مهاتما گاندی
"ولن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا". سوره نساء (4)، آيه 141
مقام معظم رهبري(مدظله)
خباثت و حیله گری انگلستان از دیرباز زبانزد مردم ایران بوده و رذالت های او را از گذشتههای دور و عصر قاجار تا به امروز همواره با پوست و استخوان لمس کردهاند. اما در قرن معاصر و پس از انقلاب اسلامی ایران در نوامبر 1979 ( آبان 58 )، دانشجویان پیرو خط امام خمینیره، بساط استكبار را كه نمود آن سفارت ايالت متحده در كشورمان بود را برچيدندو داغ نفوذ آنان را بر قلب ژئوپلیتیک جهان یعنی ایران را تا سال ها در دل گذاردند.
اما امروز میبینیم نظام استكباري جهاني و صهيونيسم بين الملل در ایران در چهرهی سفارت بریتانیا نقش ایفا میکند. نقش اين سفارت و عوامل مزدورش در فتنهی سال گذشته به وضوح دیده شد و عناصر خودباخته، به نقش انگلیس در شعله ور کردن آتش فتنه اعتراف کردند. با این دخالتها و حضور مردمی مقابل سفارت انگلستان، طرح مساله کاهش روابط با این کشور متخاصم در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح شد و بعد از آن، جهت بررسی دقیقتر به کمیسیون امنیت ملی ارجاع داده شد.
بررسیهای این کمیسیون تا زمانی به طول انجامید که منابع اطلاعاتی از نقش دستگاههای امنیتی اروپایی و به خصوص رژیم صهیونیستی و انگلستان در ترور دانشمندان هستهای و شهادت 2 نفر از آنها خبر دادند. این مساله منجر به سرازیر شدن سیل دانشجویان دانشگاههای تهران مقابل درب جاسوسخانهی صهیونیستی بریتانیا گردید و همزمانی نامهی توهین آمیز سفیر انگلیس و این تجمع، موجب مطرح شدن دوبارهی کاهش یا قطع رابطه با این کشور گردید و در نهایت با تشکیل و تلاش کمیته دانشجویی پیگیری قطع رابطه با انگلستان و اقدام انقلابی نمایندگان کمیسیون امنیت ملی مجلس، قطع رابطه به جای کاهش رابطه به تصویب رسید و یکفوریت آن به هیات رییسهی مجلس تقدیم گردید.
این اقدام تاریخی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی شایسته تقدیر فراوان است. اما ذکر نکات زیر ضروری به نظر میرسد:
2- تصویب این طرح در کمیسیون مذکور و انشا ا... نهایی شدن این طرح در صحن علنی مجلس، اقدامی است که بیشک به تاریخ میپیوندد و آیندگان در مورد انجام این تكليف الهي به نيكي سخن خواهند راند. لذا بررسی کارشناسانه و دقت نظر کافی و البته روحیه انقلابی و آرمانخواهانه در آماده سازی این طرح و اجرای آن ضروری به نظر میرسد.
3- به نظر میرسد قطع رابطه در حوزه های اقتصادی و سیاسی با انگلستان به دو شکل کوتاهمدت و بلندمدت تعریف شود و برای اقدام یکباره طرح های کوتاه مدت، تسریع در عمل و برای اقدام طرحهای بلند مدت، تهیهی نقشه و برنامهی کارشناسی شده در مصوبه حاضر لحاظ شود.
4- در حوزهی سیاست، اخراج سفیر بیادب انگلیس حداقل کاری است که باید در کوتاهترین زمان ممکن به انجام برسد. در مورد تصاحب باغ قلهک و کاهش مساحت و انتقال سفارت بریتانیا به مکانی دور از مرکز شهر تهران نیز باید برنامه ای بلند مدت و ضربالاجلی برای بررسی های حقوقی آن تعریف کرد. ضمنا این مناسبات نباید خللی در مذاکرات جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عضو 1+5 ایجاد کند.
5- در حوزه های اقتصادی که حجم واردات به ایران بسیار بالا و نزدیک به يك ملیارد دلار تخمین زده می شود، صرفا واردات و غالبا واردات اجناس مصرفی و غیر ضروری است که بعضی از این کالاها شامل کالاهای صهیونیستی می باشد که قانون تحریم آنها نیز در کمیسیون امنیت ملی مجلس مطرح است. لذا در مورد معاملات غیرضروری، فسخ یک باره و در مورد معاملات ضروری، تعریف برنامه بلند مدت جهت بی نیازی از آنها و تعیین جایگزین آنها منطقی و معقول به نظر میرسد.
6- اقدام تمامي نمایندگان محترم مجلس در به تصويب رساندن طرح قطع رابطه با دولت خبيث انگلستان و عملي نمودن اين طرح توسط دستگاه دیپلماسی کشور از جمله شوراي عالي امنيت ملي و وزارت امور خارجه كشور و نيز حمایت های بیدریغ رییس جمهور محترم کشور- جناب آقای دکتر احمدی نژاد - در به نتیجه رساندن آن ضروری به نظر میرسد.
7- نقش اصحاب قلم و رسانه، روزنامهها، خبرگزاریها و رسانهی ملی در ایجاد کردن این مهم به مطالبهای عمومی بسیار حیاتی به نظر میرسد.
به امید ادامه دادن راه امامی که فرمود تا ظلم و جور در این دنیا هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم.

متاسفانه قوه بی قوه و صرفا شعارده قضاییه ما در ادامه بی عدالتی های قوای قبلی قضاییه این بار سگ رها کرده اش را بعد از طرح شکایت آقازاده فراری علیه کیهان و ایران و وطن امروز، این بار نویسنده شهید زاده و حزب اللهی ما را دستگیر کرده اند و جرم او تنها انتقاد از رییس قوه و برادر سیاسیش هست. هر چند که جوادشان را تشویق کرده بود.
متنی که به خاطر آن فیلتر شد و حکم جلبش آمد را در ادامه مطلب آورده ام.
متن نامه حسین قدیانی پس از دستگیری
مرد خداجوی موسوی که سنگ پرتاب کرد، سر امام جماعت شکست. سر امام جماعت که
شکست، قلب دخترکی که همین چند دقیقه پیش در تعزیه داشت، نقش رقیه را بازی
می کرد، شکست. آشوبگر عاشورا که سوت کشید، قلب جانباز شیمیایی تیر کشید.
آمده بود میدان جمهوری اسلامی تا نماز ظهر عاشورا بخواند. نشسته. از همان
روی ویلچر. مقابل پایگاه مقداد که از همانجا عازم جبهه شده بود و امروز در
سالگرد آشوب عاشورا، متهمین فرعی و اصلی پرونده فتنه 88 دارند راست راست
راه می روند و این چنین است که آلوده تر از هوای تهران، حال و هوای عدالت
است.
مونوکسید کربن، یعنی عدم محاکمه فائزه هاشمی. دود یعنی مهدی
هاشمی. دی اکسید ازت یعنی آقازاده ها و ذرات معلق یعنی، همان که امروز ریه
عدالت را این چنین آلوده کرده است... می خواستم در سالگرد آشوب عاشورا دل
نوشتی بنویسم از همان یک صفحه ای های وطن امروز. آقایان قوه قضاییه اجازه
ندادند. وقتی وبلاگم قطعه 26 را که آنجا "بابایم خامنه ای بود" برمی دارند و
فیلتر می کنند، یعنی که ننویس! یعنی که از نظر دستگاه قضایی، تو مجرمی. من
که نفهمیدم به خاطر نوشته هایم راست به حج فرستاندم یا کج به دادگاه؟ مرا
باش که چقدر زور زدم تا ثابت کنم حاکمیت در این نظام دوگانه نیست، اما از
قرار اشتباه می کردم. گویا اداره های جمهوری اسلامی، تاب همه چیز و همه کس
را دارند الا اراده های پولادین انقلاب اسلامی. یک بار نوشتم؛ ظاهرا از نظر
بعضی ها سران فتنه اسی سگ دست و علی قالپاق و ممد تپل بودند. گویا دستگاه
قضایی تاب نامه های سرگشاده خواص بی بصیرت و بیانیه های هتاکانه سران فتنه
را دارد اما تاب از گل نازک تر گفتن به برادران لاریجانی را ندارد. با ماه
در روزگار پس از فتنه عکس انداختن زیباست اما از آن زیباتر لااقل این است
که وقت فتنه پرسه در مه نزنی. و من هنوز هم این را می گویم.
حال قوه
محترم قضاییه به کدام دلیل وبلاگ قطعه 26 را می بندند و به خاطر توهین
وبلاگ فلان به امام عزیز و سایت بهمان به رهبر حکیم، کاری با این رسانه ها
ندارد، لابد این را می رساند که از نظر دستگاه قضایی، خواص بی بصیرت منزلت و
شانی بالاتر از همه حتی ولایت فقیه و مصادیق مبارک آن دارند. آیا جز این
است؟ و اگر جز این نیست، این درد را به کجا باید برد؟ خداییش این همه در
رسانه های خودی و غیر خودی علیه رئیس جمهور محبوب حرف زده می شود و توهین
هایی روا می دارند که آدمی از بازگویی آن شرمش می شود اما ظاهرا نامه ای
ولو صمیمی به بعضی ها در وبلاگی کوچک هم نمی توان نوشت.
این برخورد
ناعادلانه با وبلاگ قطعه 26 تنها یکی از نمونه برخوردهای قوه قضایی با
جوانانی است که رهبر انقلاب، "افسران جنگ نرم" خطاب شان کرد. چه بسیار که
وبلاگ افسر جنگ نرمی را فیلتر کرده اند و مدیر وبلاگ، دستش به هیچ کجا هم
بند نبوده. لابد در 8 سال دفاع مقدس هم به همین شکل، بعضی ها از رزمندگان
دفاع مقدس در نبرد با بعثی ها حمایت می کردند؟! و لابد متاثر از همین حمایت
های خاص از خط مقدمی ها بود که امام جام زهر نوشید! عجبا! سایت بالاترین
نتواست قطعه 26 را هک کند اما قوه قضاییه توانست قطعه 26 را فیلتر کند!
راستی، ما به چه کسی داریم می جنگیم؟ بعثی ها یا بعضی ها که از پشت خنجر می
زنند؟ و راستی تر که چگونه است، جذب حداکثری شامل حال متهمی چون فائزه
هاشمی و عفت مرعشی می شود اما شامل حال وبلاگ افسران جنگ نرم نمی شود؟! آیا
حداکثر وظیفه دستگاه قضایی در قبال کسانی که در خط مقدم گوگل، از "خامنه
ای. دات. آی. آر" و با کمترین امکانات پاسداری کردند، بستن وبلاگ شان بی
هیچ محکمه و دادگاهی است؟ آیا مهدی هاشمی هم و دیگر مجرمین هم در این
دستگاه به همین شکل محاکمه می شوند؟ وا اسفا که بعد از فتنه، تیع دستگاه
قضایی بیشتر گلوی بسیجیان را لمس کرده تا حرامیان را. وا اسفا! که یک روز
"کیهان" را می خواهند، دگر روز "وطن امروز" را، روز بعد "ایران" را و روز
دیگر، "جوان" را و حالا هم سایت "مشرق" را می بندند و به راحتی آب خوردن
فیلتر می کنند.
و متاسفانه وقتی وبلاگ قطعه 26 را فیلتر می کنند،
آنقدر شهامت ندارند که در صفحه بالا آمده، یک کلام بردارند بنویسند که؛
"این وبلاگ با حکم قضایی فیلتر شده است". چطور ساعت یک و نیم نیمه شب نزدیک
به شب عاشورا زنگش را می زنید، حکمش را هم لطفا بگذارید تا عموم بفمهند و
ببینند که حق با "آوینی" بود؛ "در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب
اللهی ها". و اما وقتی در قوه قضاییه ای که مهدی و فائزه هاشمی محاکمه نمی
شوند، افتخار می کنم برای من به عنوان کوچک ترین بسیجی این نبرد 8 ماهه حکم
جلب صادر می شود. خوشا به حالم؛ قوه قضاییه ای که کاری با زبان هتاک موسوی
ندارد و به این کاری ندارد که او، امام را خطاکار و نظام را حکومت فرعونی
خوانده، به راحتی آب خوردن زبان مرا در فضای سایبر می برد! القصه می نویسم
چه شد تا همگان بدانند که ما حکومتی ها را چگونه برخورد می کند دستگاه
قضایی. دیر وقت بود که شماره خصوصی افتاد روی موبایلم. از 2 ی نیمه شب، نیم
ساعت کم. که می توانست باشد و چه کاری می توانست داشته باشد؟ جواب دادم.
گفت: حسین قدیانی؟ گفتم: بفرمایید. گفت: بی زحمت نامه ای که در وبلاگ تان
خطاب به آقای آملی لاریجانی نوشته اید، بردارید. گفتم: شما؟ گفت: از
دادستانی زنگ می زنم. گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: حکم دارم. می خواهی برایت
حکم را ایمیل کنم. گفتم: فعلا با این اوصاف، نامه را برنمی دارم تا فردا که
با دوستانی امین مشورت کنم. گفت: من محترمانه به شما می گویم که به نفع
تان است این نامه را بردارید و نمی خواهم چیزی بر دست شما (بخوانید دستبند)
ببینم! گفتم: تا فردا حالا صبر کنید. گفت: اما شما فردا باید بیایی فلان
جا. گفتم: حالا تا فردا.
این مکالمه تمام شد و نیم ساعت بعد وبلاگ
قطعه 26 را فیلتر کردند و من چه خوش خیال، که فکر می کردم تا فردا مهلت
دارم! نگو این مهدی هاشمی است که تا فردا و فرداها مهلت دارد، نه چون من
یتیمی که بابایم خامنه ای است و مستاجر نیستم و خانه ام بیت رهبری است. و
اما صبح آن روز، 3 شماره خصوصی دیگر زنگ موبایلم را به صدا درآورد. بی هیچ
احضاریه ای دادستان مرا خواسته بود. نرفتم و گفتم: احضاریه بدهید تا بیایم.
من هم حقوق شهروندی دارم مثل آشوبگران عاشورا و مثل سران فتنه. و بعد نه
به آن سوی خط که به دوستانم و با زبان طنز گفتم: این احضاریه باید خالی از
اشکال حقوقی باشد و فی المثل نام پدرم را درست باید قید کنند که دست بر قضا
پدر من هم مثل بعضی ها "علی اکبر" نیست و البته "اکبر" خالی هم نیست؛
"شهید اکبر قدیانی" است. قوه قضاییه باید این کلمه "شهید" را حتما در برگه
حکم جلب و احضاریه درج کند و اما من زندان جمهوری اسلامی را هم جای مقدسی
می دانم. تا حاکم "علی" است این فقط راهپیمایی های ما نیست که حکومتی است.
زندان رفتن ما هم حکومتی است. این جان من و این حکم دستگاه قضایی، که با من
هر چه کند، فقط یک چیز می گویم؛ بابای ماست خامنه ای.
متنی که به خاطر آن فیلتر شد و حکم جلبش آمد را در ادامه مطلب آورده ام.
ادامه مطلب
خبرگزاری فارس به طور مفصل تجمع را تشریح کرده که به همراه عکس ها در ادامه مطلب بخوانید.



ادامه مطلب

خواب دیدم خواب اینكه مرده ام
خواب دیدم خسته و پژمرده ام
***
روی من خروارها از خاك بود
وای قبرمن چه وحشتناك بود
***
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر كن سنگ لحد را گل گرفت
***
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت ، سوت و كور و تنگ بود
***
خسته بودم ،هیچكس یارم نشد
زان میان یك تن خریدارم نشد
***
هر كه آمد پیش حرفی راند ورفت
سوره حمدی برایم خواند ورفت
***
نه رفیقی نه شفیقی،نه كسی
ترس بود و وحشت ودلواپسی
***
ناگهان از ره رسیدند دو ملك
تیره شد در پیش چشمانم فلك
***
یك ملك گفتا بگو نام تو چیست؟
آن یكی فریاد زد رب تو كیست؟
***
در میان عمر خود كن جست وجوی
كار های نیك وزشت خود بگوی
***
ما كه ماموران حی داوریم
نك تورا سوی جهنم می بریم
***
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
دست وپایم بسته در زنجیر بود
***
غرق اندوه و تالم دل فكار
می كشیدندم به خفت سوی نار
***
ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد
***
مردی آمد از تبار آسمان
نور پیشانیش،فوق كهكشان
***
بر سرش دستار سبزی بسته بود
نور حق در چهره اش تابیده بود
***
در قدوم آن نكار مه جبین
پیش پای حضرت عشق آفرین
***
دو ملك سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
***
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه؟
***
سوی من آمد مرا شرمنده كرد
مهربانانه به رویم خنده كرد
***
گفت آزادش كنید این بنده را
خانه آبادش كنید این بنده را
***
این كه اینجا این چنین تنها شده
كام او با تربت من وا شده
***
مادرش او را به عشقم زاده است
گریه كرده بعد شیر داده است
***
این می بینید در شور است وشین
ذكر لالایش بوده یا حسین
***
اسم من راز و نیازش بوده است
خاك من مهر نمازش بوده است
***
اینكه در پیش شما گردیده بد
جسم وجانش بوی روضه می دهد
***
پرچم من رابه دوشش می كشید
پا برهنه در عزایم می دوید
***
سینه چاك آل طاها بوده است
چای ریز هیئت ما بوده است
***
بارها لعن امیه كرده است
خویش رانذر رقیه كرده است
***
حرمت من را به عالم پاس داشت
ارتباطی تنگ با عبّاس داشت
***
نذر عبّاسم به تن كرده كفن
روز تاسوعا شده سقای من
امام روح الله فرمودند که حادثه غدیر به همه ما می فهماند که سیاست به همه مربوط می شود.

طرح ازممنپا

هفته بعد از انجام این نشست، یعنی امشب یه اتفاقی در کوچه منزلمان افتاد و این بود که صدای جیغ خانمی میامد.من هم بلافاصله با پلیس تماس گرفتم...شاید اگر در این نشست نبودم هیچ وقت به پلیس زنگ نمی زدم.
متن خبر این نشست در ادمه مطلب
ادامه مطلب
این شهید نام ندارد
خدمت پدر و مادر عزیز و گرامی و خواهران و برادران عزیزم سلام رسانده و امیدوارم خدا را هیچ موقع فراموش نکنید. ای مادر که مرا در دامان خود پرورش دادی و شب و روز برایم زحمت کشیدی ، سعی کن همچون زینب در مرگ فرزندت صبور باشی و این را بدان که آخرین راه مردن است [پس] چه بهتر آن که در راه اسلام شهید شوم. من ننگ می دانم [مرگ] آن کسی را که در رختخواب بمیرد.
ای مادر و پدر گرامی مرا تشییع جنازه نکنید که از روی هزاران شهیدی که بی هیچ هیچ تشییع جنازه ای جانشان را فدای انقلاب کردند شرمنده ام.
بر روی سنگ قبرم نامم را ننویسید . می خواهم همچون ده ها هزار شهید دیگر گمنام باقی بمانم. اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید : «پر کاهی تقدیم به آستان کبریای الله».
ای برادران و خواهران و دوستان. برایم گریه نکنید که دشمن خیال می کند ضعیف هستید. به دشمن بگویید که اگر پیکرم را صد پاره کنند ، اگر پاره های آن را هم بسوزانید و اگر خاکستر مرا به دریا بریزید در دل موج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد می زنم اسلام پیروز است ، ستمگر نابود. والسلام.

ادامه مطلب
حقوق بشر و دموکراسی و احترام به ملت ها، فقط یک رویاست...

قرآن دل ماست...دل ما را بسوزانید...حزب الله آماده است
ادامه عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب

با دست های کوچک خود راه گریه بست
تا اینکه اشک آمد و بر گونه اش نشست
آنقدر گریه کرد که افتاد روی میز
مانند یک پرنده ی کوچک دلش شکست
این بار با "ستاره" و "شب" جمله ای بساز
سارا اشاره کرد به آن راه دور دست
- ده سال می شود- پدرم رفته آسمان
خانوم اجازه! رفته ولی برنگشته است!
خانوم خنده ای زد و پرسید دخترم
در جمله های ناقصت اصلاً ستاره هست؟
ترسیده بود نمره اش این بار کم شود
خانوم .... شب .... دو مرتبه بالا گرفت دست
خانوم اجازه! صبح و شب ما یکی شده
خانوم اجازه! خانه ی ما بی ستاره است...
به گزارش خبرنگار سرویس جهاد و مقاومت مشرق "محمد توسلی" در سال 1333 ه ش در "تهران" به دنیا آمد. سال 1342 که امام خمینی فرمود: سربازان من در گهواره اند ، محمد تنها 9 سال داشت اما مقدر بود که 15 سال بعد به جمع سربازان امام خمینی بپیوندد . محمد در 16 سالگی، پدرش را از دست داده و تنها نان آور خانواده 5 نفرشان گردید و ضمن کار در مغازه شیشه بری، به درسش هم ادامه داده و دانشجوی رشته عکاسی و طراحی دانشگاه تهران شد.در هشتم مهر ماه سال 1359 ، زمانی در تنگه گاران – محور مریوان – به دست شقی ترین افراد به شهادت رسید. محمد توسلی در زمان شهادت قائم مقام شهید حاج احمد متوسلیان در فرماندهی سپاه مریوان بود.
برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
وزارت
خارجه در نامه ای به مجلس که برای معاون پارلمانی رئیس جمهور و وزارتخانه
های بازرگانی و صنایع هم رونوشت شده است، شرکت های صهیونیستی را معرفی کرده
است.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) این نامه در تاریخ ۲۷/۵/۸۹ از طرف
حسن قشقاوی معاون امور مجلس وزارت خارجه به علاء الدین بروجردی رئیس
کمیسیون امنیت ملی نوشته شده است.
در متن این نامه آمده است که به علت
تغییرات سریع سهامداران شرکت ها در بورس تشخیص صهیونیستی بودن یک شرکت
دشوار است و این گزارش از آخرین وضعیت شرکت ها است که با کمک سازمان های
تحریم تحت نظر سازمان کنفرانس اسلامی تدوین شده است.
در زیر اسامی این شرکتها آورده شده است:

دانلود فایل لیست اسامی شرکتهای صهیونیستی
میدونید که اسراییل محیطی برای کاشت و برداشت خرما نیست....پس این خرماها با برند اسراییلی از کجا می آید؟؟
خبری رو از یکی از وبلاگ دوستان در مورد خرماهای اسراییلی و فتوای مفتی های سعودی خوندم و یاد صحیت های مسعود شجره، همین چند وقت پیش افتادم که پوستر تحریم خرماهای اسراییلی رو که نمونش رو گذاشتم داد و جریانات این ها رو تعریف کرد.

خرماهای تولید کشور اسراییل و حضور در بازارهای اروپایی
جریان از این قراره که تو سرزمین های فلسطینی نظامی های اسراییلی حضور دارند و نوجوانان دختر و پسر فلسطینی به زور از صبح تا غروب در بالای درختان نخل حضور دارند و مجبورند خرما ها را بچینند و به پایین پرتاب کنند.
و بعد این خرماهای چیده شده، همان خرماهایی است که به دست مردم اروپا می دهند.

پوستر تبلیغاتی تحریم خرماهای تولید کشور اسراییل توسط مسلمانان در اروپا
فیلم هایی هم از جریانات خرماهای اسراییلی در دو کلیپ 10 دقیقه ای تولید شده که میتونید با زبان اصلی انگلیسی ساده از سایت http://www.inminds.com/ ملاحظه بفرمایید.






